تبليغاتX
دلتنگیات

یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390

هدیه ی تهرانی

       محل نصب عکس!(آخه کافی نت میخواد ببنده و الآن وخت نمیشه!!)



دوستان سلام. انتخابات مجلس آقا عجب بساطی بود ها !!! به حق چیزای ندیده و نشنیده. به جان اخوان ،بنده اگه جای این مسئولین یونسکو و غیره بودم حتما انتخابات ایران رو به عنوان هشتمین شیئ عجیب  دنیا در کنار اهرام مصر و تاج محل و ... انتخاب می کردم. همه چیز توش میشد دید.بگذریم...

حقیر تو این دوره مسئول جبهه ی پایداری بروجرد شدم و به حمد الهی نتیجه هم بدک نشد. منظورم ورود یکی از دو نامزد جبهه به دور دوم نیست ها، منظورم پیشرفت طرح کارنامه خوانی بر اساس ادبیات انقلاب و تبلیغ و جا انداختن شاخصه محوری به جای شخص محوریه. این دوره فضا ایده آل تر شده بود و یه بخشی از مردم با این حرفا آشنا شده بودن. برو بچ مذهبی هم یه خورده پا به کارتر شدن.

واقعا خدا رو شکر کردم که با بچه های اهل دل یه شیرجه ی مشتی زدیم تو دریای سیاست و مث بعضی ها نه دین فروختیم و نه شخصیت و نه فکر و نه... دلم میسوزه برای بعضی افراد که خراب تو سیاست بازی گیر کردن و خودشونم می دونن اشتباه میرن ولی به دلایلی که جاش نیست نه راه پیششون هست و نه راه پس. خدا همه رو کمک کنه ، از خدا بخوایم نگهمون داره و الا 

نردبان این جهان ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر باید شکست...

حرفای انتخاباتی زیاده. از رو شدن ته دل بعضیا گرفته تا حرفای که مسلمین پشت سرمون گفتن و آفرینها و نه آفرینها و بی پولی و قرض و قوله ی ما و شام ونهار و بیز و بپاشای حضرات نامزدونگ و ...؛حیفه عمر عزیز رو با این حرفا پژمردن.

بذارید یه شعر با هم بخونیم. 

ای مجمع شاعرها،ای نغمه ی آبانی

مضمون غزل هایم،آهوی بیابانی

لب های ترت حافظ،ابروی کژت سعدی

یک چشم تو مولانا،یک چشم تو قا آنی

لیلای نظامی از ،گیسوی تو مجنون شد

آن بافه ی پر گندم،صد لشکر خاقانی

از جامه ی عطارت، دی ماه بهار آمد

خیام دل ما را ،زنهار مرنجانی

ای یاد تو نیمایی، آوای خوشت سهراب

اندوه تو عمان و ،لبخند تو زاکانی

فردوسی طبعم باز،از لفظ کهن پر شد

من رودکی شهرم، نه هدیه ی تهرانی!!!

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 21:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390

ما عدالت و پیشرفت می خواهیم

 

سلام به همه ی دوستان عزیزی که با سرزدنای مجازی و نظرات خوبشون شادمون می کنن.تو آثاری که با موضوع فلسفه ی هنر نوشته شده تعریفات متعددی برای هنر گفته شده.مثلا جی ای کالینگ وود میگه هنر یعنی فرم معنادار. تعریف جالبیه. نایجل وار بورتون و دیگران هم تعریفاتی گفتن که قابل نقد و بررسیه.ولی حضرت روح الله تعریفی از هنر کردن که نه تنها اشاره به ماهیت هنر بود ،بلکه شکل تکاملی و ایده آل هنر رو هم نشون میده و به شکل عمیقی به هنر جهت و اعتلا می بخشه. "هنر دمیدن روح تعهد در انسان هاست!!" نمیخوام به ابعاد این تعریف (مثلا اشراب انسان شناسی صحیح در این تعریف و جهت داری علوم و حتی فنون) بپردازم ولی این شعری که از حقیر میخونید، یک تجربه ی جدید و مبتنی بر نگاه حضرت روح الله به هنره  که به نظرم از اوجب واجبات این  عرصه ست. خصوصا بر مبنای ذات سیال ،پویا و حرکتمند انقلاب اسلامی و جایگاه بی نظیر هنر و خصوصا شعر و ادبیات در پیوند خوردن با اراده ی انسانها و تاثیر گذاری بر اونها. راهنمایی هاتون راه گشاست. یا علی ع

 

راه ما راه نور و راه خداست ، سرخوش و چابكانه در راهيم

 آي ايرانيان به گوش به گوش ، ما  عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

عدل يا پيشرفت تنها  نه، توأمان هردوتاش ميخواهيم

 توسعه پرتگاه انسان است، ما  عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

حضرت ماه در پيِ خورشيد،ما به دنبال حضرت ماهيم

هي دم از ايسم هاي غرب مزن،ما  عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

 گرچه از چشم هاي فتنه زده،  همدم سينه هاي پرآهيم

 چشم ها را ز خواب بايد شست ، ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

شعر جاي فقط تغزل نيست، وارث شاعران آگاهيم

 ادب و علم و عشق مي گويند،  ما  عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

شب چو قوهاي عاشقي تنها، صاحب دولت سحرگاهيم

 روز شيران بيشه ی فكريم، ما  عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

آه اي عشق گرچه تو را، بنده و خاكسار درگاهيم

 عشق هم انقلابيش خوب است!، ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

ياعلي گفته ايم و سي سال است رهرو راه روح ‌ألاهيم

 گفتمان چهارمين دهه چيست؟، ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم،  ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم ، ما عدالت و پيشرفت ميخواهيم

 

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 22:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390

ای بهترین بهانه برای گریستن...

سلام

یکی از دوستان در نظری به شدت خصوصی (که بنده هنوز وجه خصوصیتش رو نفهمیدم!!)فرموده بودن  این شعرا از کیه؟

باید عرض شود که اینا رو اگه بشه اسم شعر روشون گذاشت محصول اوقات بی حوصله گی یا چه میدونم شاید هم با حوصله گیه حقیره. امیدوارم چندش آور نباشن.

توی این پست می خوام یه ترکیب بند عاشورایی رو که محصول طبع عزادار محرم سال گذشته است تقدیم کنم به روح همه ی شاعران و مدیحه سرایانی که در طول تاریخ  به مقام والای حضرت سیدالشهداء علیه السلام عرض ارادت کردن.

این ترکیب بند عاشورایی در واقع استقبالیه از ترکیب بند عاشورائی شاعر بزرگوار اهل بیت علیهم السلام جناب آقای برقعی عزیز که در کتاب طوفان واژه های ایشون چاپ شده و بند اولش اینه:

با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد ازهمه عالم رها شده است

 در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است...

شعری که همدم تنهائیای دلای عزاداره.حالا ترکیب بند حقیر با الهام از همین شعر متولد شده و استقبال از اونه که اگر اهل شعر اسم تقلید هم روی اون بذارن باعث خوشحالی من میشن.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


آغاز وحی مرثیه ای ناب و ساده بود

احساس روی ریگ بیابان فتاده بود

"طوفان واژه ها"ی سوار و پیاده بود

شاعر برای سینه زدن بی اراده بود

دشتی پر از رجز و صدای سیوف دید

خود را میان زمزمه های لهوف دید


دید از عطش کبودی طفلی چو ماه را

اندوه شاه و خنده ی خیل سپاه را

حلقی سپید و خیره گی یک نگاه را

تیری سه شعبه، همهمه و آه آه را

حالش برای مرثیه و روضه خوب بود

خورشید پشت خیمه به حال غروب بود

با یأس ، دیده در خم زلف نگار دوخت

بر ابروان مایل چون ذوالفقار دوخت

بر چهره اش ستاره ی دنباله دار دوخت

اکبر "یمین" معرکه را بر "یسار" دوخت

بردش درون قلب سپاه - اشتباه - اسب

با شرم دیده دوخته بر خیمه گاه ،اسب


رودی ز شرم روی عطش سر به زیر بود

پر از شکسته های تن یک امیر بود

"فصل" امیر آب پر از "ماه تیر" بود

شیری میان پنجه ی گرگان اسیر بود

(آنکه اسیر بود،به واللهه شیر بود)

ناگاه اژدهای سه سر از کمان گذشت

دیوی عمود، از افق پهلوان گذشت...


وقتی که اوج روضه و دل غرق ماتم است

"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

موضوع روضه "اشرف اولاد آدم" است

در شعر جای شاعر سوز و صفا کم است

مهمان شعر های پر از روضه های غم

خوش آمدید حضرت آقای محتشم


دیگر تمام شعر پر از عطر سیب شد

هنگام یک سلام به شیب الخضیب شد

ذکر تمام قافله أمن یجیب شد

حرف از زهیر و مسلم و جون و حبیب شد

نا حیه ی مقدس دنیاست کربلا

جغرافیای عالم بالاست کربلا...


نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 16:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم آبان 1390

پائیزیه

 

چند رباعی:

اول برای سقای کربلا:

عباس،دو چشم رود گریان تو بود

صد نخل ستبر، مو پریشان تو بود

بوسید اگر عمود گیسوی تو را

از روی غرض نبود، حیران تو بود

////////////////////////////////

هر تار شکسته ای نوایی دارد

هر قلب ترک خورده صفایی دارد

پائیز رسید  و برگ ها می ریزند

هر عاشقی آخر انقضایی دارد...

///////////////////////////////////

یک کاسه پر از انار دستم دادند

یک آدم دین ندار دستم دادند

لب های من و تو تا به هم مالیدند

دیوانه شدند و کار دستم دادند...

////////////////////////////////

از سوز و صفای بی دلیلش گفتیم

از عشق و تمام بند و بیلش کفتیم

در انجمن شعر اگر لاف زدیم

تنها جهت موز و شلیلش گفتیم

////////////////////////////////

مورچه ای از روی دفترم میگذشت...

                      ته خودکارم را بالای سرش بردم تا...

   ولی نه، پشیمان شدم

تنها به این دلیل که شاید ..

                                      جایی...

مورچه ای ،

 دلی به او  بسته باشد...

 

این بمان تا بعد...

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 14:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم مرداد 1390

یه راهنمایی هولو!!

 

سلام و صد سلام

فعلا فقط این عبارات را به خاطر بسپارید:

مجلس نهم، مجلس شاخصه های انقلاب

کارنامه خوانی، راه تثبیت شاخص ها

موضوعات کارنامه خوانی:

در بعد سیاسی: بیداری اسلامی

در بعد  فرهنگی: علوم انسانی

در بعد اقتصادی: جهاد اقتصادی

هزاران نکته ی باریک تر ز مو اینجاست که چشم شیطون و شیطون ها کر ایشاالله ایشالله در کامنت های بعدی برخی از این موی های نازک تر از نکته رو با هم به بحث خواهیم نشست.

ضمنا همینجوری که این عبارات گوهر نشان بالا رو دارید به خاطر میسپارین،با اون شامه های تیزتون یه نفس عمیق بکشید ببینید کاندیدای در محله ی شما،چه غذایی طبخ فرمودند!!

اینم یه راهنمایی هولو!!

 

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 14:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390

شعر با چشم باز...

سلام

ببینید حقیر خودم یکی از اون کسایی هستم که از بی ربط بودن و تو بین خطبه ی علی ع سوال شرعی پرسیدن و پرت بودن از قضیه و ایضا از عدم حضور مستمر در باغ و خلاصه گیج و گول بازی تنفر دارم.

مث اون شاعرای خوشگلی که بعضی هاشون الآن در حد المپیک برا ما ارج و ارزش دارن و با گل و بلبلای اشعارشون و می و معشوقاشون کلی صفا میکنیم، ولی وقتی میری و تاریخ و دوره شون رو می خونی می بینی إ إ ؟ این گل و بلبلا رو این حضرات دارن زیر شلاق مغول و چارتا شارلاتان عوضی که صبح و شب دارن ناموس و عرض مسلمون و غیر مسلمون رو به لجن میکشن، از خودشون در میکنن!! أی دهنتون گلابی!آخه انقد آدم بی تفاوت و بی خیال؟ گند بزنن به این آرامش و خوشحالی مسخره تون. تازه امروزم می بینید همین روحیه ی بی تفاوتی، و توی یه دنیای خیالی محض زندگی کردن رو  بعضیا به عنوان ویژگی های عارفانه ی این شخصیت ها به خورد خلق الله میدن.بماند...

آره غرضم این بود که حقیر ملتفتم به این مسأله. ولی چه میشه کرد؟گفته بودیم هر از چندی شعری معری چیزی هم میزنیم. البته ناگفته نماند که بعضی وقتا هم تو باغ بودن به اینه که از باغ بری بیرون و انگار که هیچ خبری نشده!!میدونید که چی چی میگم؟

این هم یه شعر داغ تقدیم به دوستان:

 این خنده های ناز تو شیطانی است ها!

برق نگاهت آیت رحمانی است ها!

آرامش از سلام تو لبریز میشود

آرامشی که عین پریشانی است ها!

این ناز  و عشوه را کَمکی کمترش بکن

این سینه چاک عشق تو روحانی است ها!

شیخش کنار گرچه برای خودش کسی است

این دل سپرده مرد لرستانی است ها!!

مویت شب دراز سفر تا دیار قم

هر بوسه ات توقف سوهانی است ها!

دیگر طواف گرد حریمت تمام شد

حالا بخند،نوبت قربانی است ها!

ولی به جان خودم خبری نیست ها!صرفا خیال انگیزی بود!

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 16:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390

خلیج عربی...

السلام علیک یا اباعبدالله

السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک...

و امروز به حقیقت بحرین،بحرین شده است. دو دریا، دو دریا.

یکی خون، و دیگری حماسه.همانها که سرچشمه یشان در فدک است و از غدیر آب می گیرند. همانها که دجله و فرات لبریزشان کرده اند. برادرانشان اروند بودند و کارون.یادش بخیر کربلای ۵ و والفجر۸. به امید مدینه ی ۳ و مکه ی ۴ و ریاض ۶. به امید والفتح مقدماتی که گستره اش از بحرین و کویت است تا ریاض و جده و قطیف و احساء.

 امروز ملک عبدالله، ملک است و نه عبدالله.و آنروز دیگر نه ملک است و نه عبدالله...و در قصرهای ریاض روضه با چای ایرانی میگیریم و از هتل ملک ، کتیبه ی یالثارات الفاطمه می آویزیم. و  خلیج فارس را عربی میکنیم!پر از عربهای چاق و چله ی پر گوشت بی شرف که یکی یکی جلوی چشمان کودکان بحرین و بندرعباس و جزایر سه گانه زیر آب میروند و دیگر ناوهای اربابانشان هم نیستند تا به دادشان برسند.ناوها با اربابان زیر آب های خلیج عربی منتظر نفت...

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 13:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم فروردین 1390

فقه رشد، فرقه های انحرافی و جنگ نرم

 

اسلام در چهار سطح فقه،اخلاق، اعتقادات، و عرفان گستره ی بی کرانی از معارف را به بشر عرضه کرده است.

هر کدام ازین چهار سطح نام برده شده نیز به نوبه ی خویش دارای سطوح مختلفی می باشند. یکی از گستره های تعالیم فقهی اسلام، رهنمودهایی است که در جهت رشد و ارتقاء سطح معرفت  دینی جامعه ارائه شده و می کوشد تا با بالا بردن آگاهی و دانش دینی افراد،آنان را ،هم از دین داری مطمئن و با ثبات بهره مند سازد و هم در جهت رسیدن به لایه های عمیق تر معارف دینی حرکت دهد که میتوان از عنوان فقه رشد برای آن استفاده نمود.  امروزه وجود چنین نظامی از معارف در یک مجموعه ی منسجم معرفتی شامل، آنگاه ضرورتش هویدا می گردد که می بینیم یکی از حربه های کاری دشمن در معارضه با نظام اسلامی، بهره برداری از خلاء علمی موجود در جامعه ی ایمانی بوده و دشمن میکوشد تا با ارائه ی قرائت های مختلف از دین و گستردن آن در جامعه خصوصا از طریق مکاتب انحرافی و فرق ضاله، قرائتی همسو با اهداف خویش را جایگزین قرائت حقیقی دین در جامعه نماید. جنگ نرم را اگر تصرف اراده های افراد بنامیم ،بی شک نقص شناخت دینی جامعه، نقش عمده ای را در به ثمر نشستن آن ایفا می کند.امروزه فرقه های متعدد و متفاوت دیروزین و امروزین ،با سازماندهی جدید و مدرن کردن مجموعه ی خود در عرصه ی ساختار و محتوا می کوشند به هر طریق، اشخاص را به خویش جذب کنند که نقش کشورهای بیگانه در این هجمه ی نوین به وضوح قابل مشاهده است.جالب آنجاست که این مهره های متفاوت و هزار رنگ_از فرقه های مختلف دراویش گرفته تا شیطان پرستی و جنبش های نوپدید معنوی وارداتی_را یک نخ مشترک به هم متصل کرده است و آب این جوی های ناهم گون را به یک آسیاب میریزد و آن عرضه ی  معنویتی سکولار و تهی از شریعت ویا حداقل تهی از روح و جایگاه واقعی شریعت میباشد. ابعاد این انحراف هدفمند آنگاه که در تفسیر اصیل از دین، حوزه ی احکام فقهی را از حوزه ی فردیات فراتر و فربه تر دیده و گستره ی اجتماعیات را نیز بدان بیفزائیم کاملا روشن میگردد. جایگزینی معنویتی انزوا گرا،خنک و عاری از روح اجتماعی و اصلاح گرانه ی تعالیم دینی که بزرگترین مانع بر سر راه تمدن غرب در دهه های اخیر بوده است، هدف اساسی آنها از ترویج فرقه های مذکور می باشد. اینجاست که در مواجهه با این سطح از جنگ نرم دشمن علیه ملت ایران،باید کوشید تا با رشد معرفتی عموم جامعه خصوصا جوانان و نوجوانان، راه را بر نفوذ افکار انحرافی فرقه ها در اذهان آنان بست و از گرایش آنها به این کاریکاتورهای معنوی جلوگیری نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط م.ر.لایقی در 21:29 |  لینک ثابت   •